| |
|
| |
،،،،، عکس ،،،،، |
| |
-
-هستی |
| |
 عکس های خیشگل 





بدو برو ادامه مطلب
ادامه مطلب
|
| |
لینک ثابت
اتل متل توتوله |
| |
-
-هستی |
| |
 
چشم چشم،دو ابــرو نگاه من به هر ســـو  
پس چرا نيستي پيشم؟ 
گوش گوش دو تا گوش،دو دست بـــاز يه اغوش 
بيـــا بــگـير قلــبمو ،يـــادم تــو را فراموش ؟ 
چـوب چوب يه گردن. ، جـایي نـــري تو بي من 
دق مي کنم مـــيميرم ، اگه دور بشي از من
دست دست دو تا پــا، يـــــاد تو مـونده اينــجا  
يادت مي ياد که گفتي:
بي تو نمي رم هيچ جا؟ 
من؟من؟ يه عاشق، همون مجنون سابق 
  
|
| |
لینک ثابت
مینویسم......... |
| |
-
-هستی |
| |
مي نويسم شايد فردا به امروز نگاهي بكني و به ياد آري كه آشناييمان سرآغازي بود براي جداييها بخندي به خود كه چرا كاغذ بي زبان را بدست كودك صفتي داده اي تا با نقاشي خاطره آنرا خط خطي كند بخندي به من كه چقدر ساده و كودكانه در ميان خاطرات عاشقانه ات ورق مي خورم به گذشته ات فكر كني شايد كمي هم به گذشته مان براي تو اين يك برگ خاطره مي ماند و براي من هم همين يك خنده خنده به من* خنده به اينكه چيزي براي نوشتن ندارم
** تنها ترين **
 
|
| |
لینک ثابت
دچار ابهام مي شوم و مبهوت تر، وقتي كه رفع ابهام مي كنم!!!! |
| |
-
-هستی |
| |
خیلی وقتها اگر زیاد پیچیده باشی لذت کشف شدن را از دست خواهی داد، و اگر زیاد ساده باشی اشتیاق کشف شدن را.
میان شکاف باریک دو سنگ در دل کوه بلند، پشت آن آبشار کوچک شاید جای مناسبی نباشد برای عشق بازی، امّا خاطرههای زیبا هرگز ساده به دست نمیآید.
     
|
| |
لینک ثابت
،، بوسه بر ماه میزنم ،، |
| |
-
-هستی |
| |
 
دل دل می کنم به رفتن پا پا می کنم برای روانه شدنبرای آمدنش.
من تقدیر را نمیدانم.
گاهی ، تقدیر سریعتر از خواسته ئ من عمل می کند.
بی هوا،بوسه بر ماه میزنم بلکه آرامش بگیرم.... اما این تمام واقعیت نیست !!!!!

|
| |
لینک ثابت
|
.................... |
| |
-
-هستی |
| |
      
کوچه ابتدای زندگیست. پنجره دریچه ای بسوی روشنایی آفتاب. شهرازدحام آهن و صدا.وعشق ورزیدن, مصنوعی و یکنواخت. زمین حجم کوچکی برای زندگی. زمان پرنده ای همیشه در سفر.
و من پی بهانه ای برای زیستن " گریستن "

ساده است ، دوست داشتنش، بی احساس عشقی . او را به حال خود نهادن و گفتن که دیگر نمیشناسمش  ساده است که چگونه می روی ، باری زیستن سخت ساده است و پیچیده نیز هم. چشمانت با من حرف ها دارد ، چشمانت با من سخن میگوید
اما چه سود ....
و مرا اینچنین ساده، در این برهوت تنهایی .....
     --------------------------
|
| |
لینک ثابت
|
*** تو کی هستی؟ *** |
| |
-
-هستی |
| |
تو کی هستی؟ 
امروز دوباره باران آمد هوا خیلی سرده، خیلی ها در هوای سرد و بارانی خیلی مزخرف و غیر قابل تحمل و سرد و بی رمق میشوند آنچنان سرد که تا شعاع یک کیلومتری خودشان را منجمد و بی روح میکنند اه اه که حالم از این آدمها بهم میخوره در فصل گرما ، خورشید درگیرت میکنه و گرمایی که بخاطرش نفست در نمیاد، از درون وجود خودت نیست با این خیال به خودت می بالی که گرمی؟؟!! بعضی هاعاشق باران و برف و زمستان در سرمای زمستان گرمترند درونشان انچنان پر حرارت میشه که دیگه غیر قابل کنترله و مثل یک بمب منفجر میشه وهر کسی را که تا شعاع صدکیلومتری است به آتش میکشه امروز کلی سر حال آمدم. اما بعد از مدتی نوشتن مداوم و متصل، الان انگار که خشک شده باشم، نوشتنم نمی آید. آدمیزاد هزار و یک جور اطوار دارد
امروز میخوام ازچیزی بنویسم که شاید برایت ملموس نباشه, شایدم باشه 
47 رونین، داستانش رو بلدی؟ 47 سامورایی که اربابشان توسط یه ارباب دیگه با خیانت کشته شد تبدیل شدند به رونین یعنی سامورایی بدون ارباب که خیانت یه غریبه اونا رو رسوا کرد سه سال تظاهر کردند که دزدند یا مزدور حتی مردانی دیوانه، بعد یک شب حمله میکنند و وارد قصر اربابی که خیانت کرده میشن و اونو می کشند و بعد هر47 نفر دست زدند به سکوکو، خودکشی دسته جمعی در حیاط قصر!! سکوکو یعنی درآوردن احشا از بدن!!! که البته خودم با این کار موافق نیستم اخلاق سلحشوری ، لذت از مبارزه. یه چیز دیگه هم هست متوجه ای که چیزی بیرون از وجود خودت هست که باید ارضا بشه و وقتی این نیاز نباشه و وقتی ایمان نباشه تو چی هستی؟ مردی بدون ارباب اون47 سامورایی میتوانستند به استخدام یک ارباب دیگه در بیایند یا برای خودشون بجنگند، اما شرف و اسطوره را انتخاب کردند آنها بر اساس اصول اخلاقي تغيير ناپذيري عمل کردند.از دارايي و پول چشم پوشي کردند هيچ وقت درد خود را نشان ندادند. يك سامورايي واقعي ارزشي براي زندگي خود قائل نمي باشد و حاضر است هر زمان براي ارباب خود جان خود را فدا كند و در صورت عدم موفقيت حتي حاضر به خود كشي است آنهامرگ را تولدي دوباره دیدند، به همين دليل از مرگ باكي نداشتند . مرگ را بر خود آسان گرفتند دلبستگيهاي خود را به دنيا كم کردند چرا که برای مرتبه تعالي روح اهميت فراواني قائل بودند. شاید باید جوري نفس بكشیم، زندگي و احساس کنیم كه گويا دم مرگ است و آخرين باري است كه فرصت نفس كشيدن و احساس كرد ن را داریم، به همين دليل دروغ نگوییم، دزدي نکنیم، قلب كسي را نشكنیم، خاطر كسي را آشفته نکنیم و. . . زيرا ميدانیم پس از مرگ همه چيز تغيير خواهد كرد. زمان متوقف ميشود و ماهيت خود را از دست ميدهد، همه متعلقات مادي پس از مرگ هر چند با ارزش بيارزش ميشود و تنها موردي كه از اين متعلقات مادي در مسير تكامل روحمان پس از مرگ نقش دارد اعمالي است كه ما بوسيله آنها انجام دادهايم نباید در طریقت سامورایی به دنبال چیز دیگری بود. در هر شیوه ی دیگری که یک مسلک به حساب می آید نیز این امر صادق است
ممکنه در انتهای راه بخاطر محبتهامون مجازات بشیم آه ببخشید دارم میزنم به جاده خاکی الان تمومش میکنم
پی نوشت1: در این روزگاری که ز منجنیق فلک سنگ فتنه می بارد، این قدر همدیگر را نخراشیم و نیازاریم ، چه زن و چه مرد
پی نوشت2: همه ما مقصریم و مسئول، جانا گناه طالع و جرم ستاره نیست.
|
| |
لینک ثابت
|
|
| |
-
-هستی |
| |
وقتی كمی دورتر، تمامی جهان اينست، كه حوا به آدم سيب ميدهد، همين نزديكی هنوز تمامی گناهم اينست كه در آغوش تو آرام گيرم و بگويم: وقتی که شب از گیسوان تو میبارد بگذار به تو شب بخیر بگویم. معنای زنده بودنم، با تو بودن است و لذت رها شدن در تو،مستم می کند.
تو را به اندازه وجودت دوست میدارم زیرا ..... هیچکس را بدینسان دوست نداشته ام!!! و توگفتی : متاسفم،نمی توانم حرفهایت را باور کنم زیرا قلب کوچک من تحمل ، عشق بزرگ تو را ندارد!!؟؟
وقتی به غزلهایم تکیه میزنی، چشمانت چکیدهی دریاست!!!!

|
| |
لینک ثابت
|
؟؟؟؟؟!!!!!! |
| |
-
-هستی |
| |
این فقط تو هستی ، که خودت را دوست داری؟؟؟؟؟!!!!!!
در عالم بالاست ، تماشایی اگر هست !!!!!!

|
| |
لینک ثابت
|
آنچه هیولای سه سر گفت:در چیزهایی که نمیفهمی دخالت نکن |
| |
-
-هستی |
| |
معنیش اینه: وقتی با همه هست و با هیچکس نیست * کسی را دوست داری، کسیست که نمیشناسیش
یه وقتهایی هست که هزار تا درد میریزه تو دل آدم، اما بعد یه بیت شعر یا یه جمله آرومت میکنه : هنگامی که دست روزگار سنگین و شب بی آواز است زمان عشق ورزیدن و اعتماد است و چه سبک است دست روزگار و چه پر آواز است شب هنگامی که آدمی عشق میورزد و به همگان اعتماد دارد.
شعلهی لرزان شومینه صورتت رو روشن کرده. پشتم رو به تو میکنم و خودم رو به خواب میزنم. خوب میدونم که زل زدی به من. سنگینی نگاهت رو حس میکنم. میپرسی خوابیدی، و من جواب نمیدم. میدونی که بیدارم نباید حرفی بزنم، این قانونشه. نباید این سکوت مقدس رو بشکنم قلبم تندوتند میزنه. تپش قلب تو رو هم احساس میکنم، سعی میکنم ضربان قلبم رو هماهنگ کنم امّا نمیشه شروع کردی به حرف زدن . انگار که برایم قصه می گفتی :هرکسی تو زندگیش یه داستان داره. اشیاء هم هرکدوم یه داستان جداگانه دارن. بعضی وقتها داستان اشیاء و آدما یکی میشه، قاطی میشه. گفتی چه ساده عاشقت شدم یه حلقهی ساده اما خیلی زیبا خریدم و اسم خودم و تو و خدای خودم و تو رو با هم رو حلقه حک کردم. بعد اون حلقه رو به تو هدیه دادم
تو میگفتی و من دیگه هیچی نشنیدم و خوابم برد و وقتی بیدار شدم , ساعتها بود که تو رفته بودی همیشه اعتقاد داشتم که تنها یک بار میتوان عاشق شد، یکبار میشود اعتماد کرد باور داشتم که عشق واقعی را نمیتوان نادیده گرفت
تا اینکه اون رو دید م که داره با دوست جدیدش قدم میزنه و دوستش حلقهای رو به دست داره که اسم اون و من و خدای من و اون روش حک شده... 
------------------------ بعضی خاطرهها و آرزوها در دنیا هست که هیچ قلم و هیچ زبانی هرگز قدرت بیانش را ندارند این داستان هم جزئی از همون خاطرهها و آرزوهاست. داستانهایی که هر کدوم از ما بارها نقش اوّلش بودیم یا نبودیم (درسته که نخوردیم نون گندم ولی دیدیم دست مردم) اما هرگز راضی به آشکار کردنش نشدیم. خاطرههایی که زیباترین و به یاد ماندنیترینها در زندگی تک تک ما بودند ولی هرگز تعریف نشدند، ولی همیشه یه ترس اومده سراغمون میترسیم از روزی که دیگر جادوی جدیدی واسه هم نداشته باشیم و مثل یه باربی خوشگل بذارنمون پشت ویترین تا هرکسی که از اونجا رد میشه محو دیدنمون بشه و حیف که مجبوریم فروخته بشیم.دلیلش هم اینه که نمیشه به باربیها دل سپرد، هرچقدر هم که زیبا باشن , دریغ از اینکه ما دل داریم حیف که عروسک دل ندارد، راستی چرا برای عروسکها دل نمیگذارند؟ 
پ . ن : آنچه هیولای سه سر گفت: در چیزهایی که نمیفهمی دخالت نکن
 

|
| |
لینک ثابت
|
|