|
مي نويسم شايد فردا به امروز نگاهي بكني و به ياد آري كه آشناييمان سرآغازي بود براي جداييها بخندي به خود كه چرا كاغذ بي زبان را بدست كودك صفتي داده اي تا با نقاشي خاطره آنرا خط خطي كند بخندي به من كه چقدر ساده و كودكانه در ميان خاطرات عاشقانه ات ورق مي خورم به گذشته ات فكر كني شايد كمي هم به گذشته مان براي تو اين يك برگ خاطره مي ماند و براي من هم همين يك خنده خنده به من* خنده به اينكه چيزي براي نوشتن ندارم
** تنها ترين **
 
|