|
پيمان ابدي متخصصترين مدير جلوههاي ويژه بدلكاري تاريخ سينماي ايران به قدري حرفهاي و درست كار كرد كه همه اهل سينمااو را نه يك مدير تيم بدلكاري كه هنرمندي تمامعيار ميدانستند او دكتراي روانشناسي ورزشي را گرفته بود، پيمان بيشك در سينماي ايران تا سالهاي سال تكرار نخواهد شد. حالا بر اثر سانحه رانندگي هنگام فيلمبرداري ..............  قصه مرگش غمانگيزتر از هيجانهاي كامل زندگياش بود كه البته نكتهاي اساسي را در سينماي ايران گوشزد ميكند؛ سينمايي كه حتي براي متخصصترين افرادش مثل پيمان ارزش و حرمتي قائل نميشود 
 پیمان ابدی: اگر به پرشهاي من شك دارند، درباره نام من كه در كتاب گينس ثبت شده چه ميگويند؟  اين رشته بازي كردن با جان است و اگر من اشتباه كنم و در يكي از پرشها، چند متر آن طرفتر از جعبهها بيفتم، ديگر هيچ پولي به دردم نخواهد خورد. پس من هيچ گاه با جان خودم بازي نميكنم تا به خاطر پول جانم را از دست بدهم. پس اين شايعات از كجاست؟ در حال حاضر در ايران يك نفر اين اخبار را منتشر ميكند كه او هم تا چندي پيش طرفدار من بود؛  حتي من تمام مداركم را در اختيارش گذاشتم و همه را ديد؛ اما چون ميخواست از طريق من كلاهبرداري كند، به همين دليل از تيم خودم اخراجش كردم.  شما در كدام فيلم و در كجاي دنيا چنين چيزي ديدهايد كه من در ايران اجرا كردم؟
ميگويند شما نتوانستهايد پژو 405 را چپ كنيد. چپ كردن پژو 405 براي من كاري نداشت. سكويي كه تدارك ديده بوديم، ماشين با سرعت 20 كيلومتر در ساعت را چپ ميكرد. هنر من بود كه پژو را با 80 كيلومتر درساعت دوباره هدايت كردم و در مسير نگه داشتم. چون فيلمبردار بدون هماهنگي 15 متر نزديك شده بود  و برخلاف آن كه قرار نبود كسي براي تماشا در آن صحنه باشد، آقاي رضوانيها براي مطرح كردن خودش خبرنگاران را دعوت كرده بودند تا از صحنه فيلم ما عكس بگيرند. در اين ميان 11 نفر بدون هماهنگي كنار سكوي پرش ايستاده بودند و با موبايل از زحمات ما فيلمبرداري ميكردند. به همين دلايل نخواستم پژو را چپ كنم و از روي لجبازي و از روي احترام به شركت ايرانخودرو گفتم چون همه چيز ماشين سالم بود و من هم رانندهاي نبودم كه مواد مخدر مصرف كرده باشم يا در حالت عادي نباشم ماشين را سالم نگه داشتم تا دوباره با آن بپرم.

  در حال حاضر وقتي من جلوي تلويزيون مينشينم و برخي سريالها را ميبينم، واقعا چيزي از آن نميفهمم هنوز مسوولان اعتماد لازم را به من نداشتند و من بيشتر در صحنههايي همچون سقوط از ارتفاع يا رانندگيهاي بدون تصادف كار ميكردم. من قلبا ايراني هستم، اما در زمينه كار كاملا آلماني هستم و بدون هيچ تعارفي بايد به هدفم برسم.








ه
اینم مادرش

در پايان ميماند يك حسرت هميشگي كه كاش او ميتوانست سالهاي بسيار ديگري را در سينماي ايران بماند و كار كند،به اين شكل جلوي چشمان همسرش و در حالي كه اتوبوس منفجر ميشود، زير اتوبوس بماند و نشود حتي نجاتش داد
اگر هر کدام از ما درخواستی از خداوند داشت بهترینش را بخواهد . شاید خیلی زود برآورده شود .
*****
برای اینکه به اوج برسی، هرکه را به تو بدی کرده ببخش 

|